مرتضى راوندى

451

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مهم ، تصميمات او به اندازه‌اى سريع و ما فوق فهم عادى بود كه معلوم نمىشد آيا آنها نتيجهء داورى درست يا بيباكى كوركورانه است . » « 390 » چنان كه ديديم ، نادر و همكاران و فرزندان او اغلب نزديك‌بين ، جاه‌طلب ، و طماع بودند و كمتر در انديشهء مصالح كشاورزان ، پيشه‌وران و ديگر طبقات اجتماعى بودند . در همان ايامى كه نادر چون بلايى بر سر ملت هند نازل شده بود « رضا قلى ميرزا نايب السلطنه ، در نتيجهء ظلم و ستم و غصب مال مردم ، در مدت كوتاهى حس تنفر خلق را برانگيخت . وى براى آنكه طمع خود را سيراب كند ، به بهانهء تجارت ، انحصار خريدوفروش ابريشم خام را مستبدانه به خود اختصاص داد و صاحبان كارگاهها را مجبور كرد كه آن را به بهايى كه مايل بود ، بخرند . آنگاه با غرور و نخوت ، نامه‌اى به پدر خود نوشت و به دو اطلاع داد كه بدون ضرر رسانيدن به كسى مبالغ گزافى نفع برده است . نادر . . . از او خواست كه توضيح بيشترى بدهد ، رضا قلى ميرزا در پاسخ گفت كه چون به تجارت پرداخته است آن مبالغ را در نتيجهء تجارت به دست آورده است و گواهينامه‌اى نيز ارائه داد ( اين گواهينامه كه حاكى از رفتار منصفانه و عادلانهء او بود ، به تصديق بازرگانان به ثبت رسيده بود ولى در حقيقت رضا قلى ميرزا آن را بر اثر زور و فشار و به وسيلهء نمايندهء عمدهء خود حاجى صادق به دست آورده بود ) . نادر كه شخص زودباورى نبود ، عواقب ناگوار چنين رفتارى را به او تذكر داد و به دو نوشت كه اگر علاقهء شديدى به تجارت دارد مىتواند از شيلات استفاده كند . . . بدون آنكه به دارايى كسى آسيب برساند يا بر خلاف مصالح بازرگانان . . . اقدامى كند . روىهم‌رفته نادر چنان از رفتار فرزند ناراضى بود كه فرمانى صادر كرد و تمام حكام و قضات را در مقام خود تا بازگشت از هند باقى گذاشت . اين كار كه به منزلهء سرزنش اهانت‌آميزى بود ، چنان در رضا قلى - ميرزا اثر كرد كه او را به عصيان برانگيخت . » « 391 » زندگى مردم جونس هنوى در تاريخ زندگى نادر شاه ، جسته‌جسته به وضع اجتماعى و اقتصادى مردم ايران در اوج قدرت نادرى اشاره مىكند و مىنويسد : « هنگامى كه پادشاه ايران در دريا و خشكى مشغول بود و در عين حال لشكرى عظيم به منظور حمله به تركان فراهم مىآورد ، ايرانيان زير بار مالياتهاى سنگين مىناليدند . غنايم هند سبب شد كه مردم بارها با تأثر و حيرت ، ناظر حرص و طمع پادشاه خود باشند . نادر با آنكه مقاصد بزرگى داشت و قواى عظيمى بارى اجراى آن مقاصد آماده مىكرد ، ولى به غنايم هند كه در كلات نگاهدارى مىشد ، دست نمىزد . نتيجهء اين رفتار چه بود ؟ جز آنكه مالياتهاى گزافى با انواع و اقسام بيدادگريها از مردم گرفته شد و هزاران نفر دست از جان شستند . اهالى دهكده‌ها و شهرها براى فرار از ظلم و ستم تحصيلداران به كوهها گريختند و عدهء زيادى از مردم به نقاط شمالى هند كه نادر چندى پيش فتح كرده بود ، رفتند و عده‌اى ديگر خود را تحت حمايت تركان عثمانى نهادند . در قسمت جنوب ، بعضيها به عربستان گريختند و جمعى ديگر سوار كشتى شده به خاك هند رفتند . در مركز ايران نيز حال بدين منوال

--> ( 390 ) . زندگى نادر شاه ، پيشين ، ص 36 - 325 ( به اختصار ) . ( 391 ) . همان ، ص 221 به بعد ( به اختصار ) .